قبل نوشت :

مخاطب این نوشته بچه حزب اللهی ها و بچه های ارزشی در سطح شهرمان شیراز است .  از بچه های جدید و قدیم بسیج دانشجویی و تشکل وصال و حزب الله شیراز گرفته تا دوستان قدیم و جدید فعالمان در جنبش عدالتخواه دانشجویی ، لیکن ابتدا خودم را مخاطب قرار دادم چرا که از همان چیزی می ترسم بر دوستانم برود که ترس دارم خود دچارش شوم .

----------------------

لشکری را تصور کنید که در محاصره دشمن است و در آن میان برای محافظت از خود حلقه ای تشکیل داده ، پر واضح است که در این حالت تمام افراد در این حلقه باید به هم پشت کنند تا بتوانند از یکدیگر در برابر دشمن محافظت کنند و در این میان چنانچه حتی یک نفر غفلت کند علاوه بر خود شاید جان چند نفر دیگر را هم به خطر اندازد . حکایت ما حکایت همان لشکر است با این تفاوت که ما به صورت برعکس و روبروی هم ایستاده ایم و غافل از پشت سر خود و حصار دشمن هستیم ، گویی همه دشمن در میانه این حلقه است . کاش می توانستیم کمی پا را از این حلقه فراتر نهیم تا متوجه شویم وقتی فردی از بیرون ناظر به اعمال و رفتارهای ماست چقدر برایش منزجر کننده است . آری منزجر کننده است وقتی ببینی عده ای دانشجو و غیر دانشجو و فارغ التحصیل و . . . همه جان فدای ولایت و داغ دار از بی دغدغه ای برخی مسئولان ، به جان هم افتاده و برحق و ناحق بودن یکدیگر را اثبات می کنند . به چه مشغولیم دوستان . . . ؟ ! چرا ما بچه بسیجیها رضای یاری یکدیگر را نداریم ؟ چرا همیشه خود را برحق می دانیم و کسی که کمی منتقدمان باشدکه هیچ مؤیدمان نباشد نیز نا حق ؟

مشکلمان چیست که ما بچه ارزشی ها مشخصا در زمینه سیاسی و اجتماعی نمی توانیم با هم همکاری کنیم ؟ اصلا معنای اصلی وحدت چیست ؟ وحدت با کسی که همه عقایدش با ما یکی باشد که هنر نیست ، وحدت ملاک دارد ، معیار دارد ، اگر ما ملاکمان ولایت فقیه است باید بتوانیم با تمام افرادی که ولایتمدارند  به اجماع برسیم . ولی مشکل اینست که متاسفانه ملاک و معیار ما عقاید ، سلایق و نظرهای شخصی امان است ؛ آیا این ناشی از غرور کاذبی که در وجود برخی از ما جوانه زده ، نیست ؟ و این همان بیمی است که ابتدا بر خود دارم و بعد بر مابقی دوستان .

خدایا نمی دانم اشکال کار کجاست که حتی وقتی جلسه ای به نام وحدت گرفته می شود نیز تیرهای هجمه برای متهم کردن یکدیگر بیشتر و بیشتر می شود و بازتاب آن تا بعدها در وبلاگ و قسمت نظرات وبلاگ های دوستان به چشم می خورد . گرچه ریشه این مساله از مدتها قبل در همین وبلاگ های دوستان قابل مشاهده بود اما تا کنون مجالی برای صحبت دیده نمی شد .

راستش را بگویم وقتی تصور می کنم ویا فرض می کنم شهری را که در آینده مسئولین آن قرار است از میان جمعیت خود ما بچه حزب اللهی ها باشند ، و نیز با وجود همه اختلافات ، اشتباهات و کم کاری های مسئولین حاضر که خود ما منتقد و مخالف سفت و سخت برخی مسئولین در سطح استان و علی الخصوص وضعیت کنونی شهرمان هستیم ، چنانچه خصوصیات اخلاقی خود و دوستان را بر همین منوال تصور کنیم ؛ وضعیت حال را با همه انزجارش بهتر از وضعیت آینده میدانم . . . !

ولله العزه و لرسوله و للمومنین ولکن المنافقین لا یعلمون

--------------------------

پی نوشت :

1 تمام مطالبی که گفته شد از دیدگاه یک شخص بی طرف و با توجه به رصد کردن وبلاگ های دوستان بود ، شاهد این مطلب هم پی نوشت 2 است .

2 گرچه قریب به اتفاق دوستان را ولو دورادور می شناسم لیکن فکر نکنم کسی پیدا شود که اینجانب را حتی در مشخصات بشناسد ؛ اگر کسی خلافش را می تواند اثبات کند با ذکر آدرس و در مرحله اول خصوصی در خدمتیم .

3 مختار حرف قشنگی به ابراهیم زد ، گفت : دشمنی چون ابن زیاد شمشیری دو دم می خواهد که یک سرش ایمان باشد و سر دیگرش تدبیر . متاسفانه احساس می کنم برخی دوستان در مصاف با ابن زیادها بهره چندانی از تدبیر نبرده اند و ترسم این است که نهایتا کار دست خود دهند . البته انشاءلله که اشتباه می کنم .

4 احب اخوانی من اهدا الی عیوبی . . . ما را از انتقادهای خود بی نصیب نگذارید .

5 - و کلام آخر : الحمدلله الذی یومن الخائفین و ینجی الصالحین و یرفع المستضعفین و یضع المستکبرین و یهلک ملوکا و یستخلف الآخرین . . .