ماه رمضون هم اومد و رفت . اما هنوز هیچی نشده دلم براش تنگ شده ، دلم برای خودم . . . خود یک هفته پیشمم تنگ شده .

 بگذریم . . .

میگن وقتی از همه چیز و همه کس نا امید شدی و رو به درگاه خدا آوردی بدون که کارت درست میشه . . .

توی ظلمات سحر شب قدر در ماه ضیافت الهی و فارق از همه ی هارت و پورت های دنیا و اهلش به قاعده ی بچه ی کوچک نادم از همه ی کارهای کرده و نکرده اش کنج اتاق و سر سجاده ، شاید نشسته و شاید ایستاده و در حال قنوت و شایدتر از همه ی اینها به حال سجده ( که نزدیکترین حالت بنده به معبودش است ) همراه با تلاوت فرازهایی از دعای ابوحمزه و تأسی به فریادهای ابکی ، ابکی . . . امام زین العابدین (ع) و با وجود قطره های شبنمی که پشت سر هم بر گونه های سرخ و سفید مثل طفل های سه ساله ای که به تازگی سرسره بازی را یادگرفته اند ، سر می خورند و بر سر سجاده پخش می شوند ، اوج احساس قربتی است که شاید نهایت ثمره ی یک غربت بی انتها باشد .

 . . .  ولی آیا به نظر شما ممکنه حتی توی همچین وقت و همچین حالتی هم خدایی که خودش گفته "ادعونی استجب لکم" برای برآورده شدن حاجتی که در راستای رسیدن به کماله دست رد به سینه ی آدم بزنه . . . ؟ ! ! ! . . .

 . . . فقط دعا کنید که نزنه . . . !                                            . . . همین . . .