سلام

چند وقت پیش قضیه ای برا ما اتفاق افتاد که اون قضیه رو به صورت شعر محاوره ای ( نیمچه طنز ) نوشتم .

امیدوارم که خوشتون بیاد .

 

به نام نامیِ ربِّ تعالی

خداوند احد در عرش اعلی

یه روزی روزگاری اون قدیما

وقتی می رفتم دانشگا "ازینا"

البته منظورم از اینا ، اونه

آزاد از اسلامشو می رسونه


وقتی که من شدم سوار سرویس

سرویس دانشکده سایت پردیس

صندلیِ اولی رو گرفتم

پشت سرِ راننده هه نشستم

جلو اتوبوسه چندتا عکس بود

عکسهایی از دو سه تا مرد و زن بود

مردا همه ژستی گرفته بودن

زنها حجاب رو بی خیال نمودن

رو یکیشون نوشته بود شکیلا

ابی بود و اندی بود و حمیرا

نوشته بود با خط خوش رو عکسی

دوست دارم ، عزیزمی مهستی

یکی دیگش یه پوستر باحاله

انگار با قر نوشته روش هایده

بگذریم ، نریم اِقد حاشیه

بریم ببینیم اصل مطلب چیه

وقتی که یکم اتوبوسه پر شد

صدای روشن شدنش بلند شد

راننده پشت رل نشست و گاز داد

ماشینشم سه لو سه لو راه افتاد

قیافه ی راننده هه جوونه

ته ریشی داره ، اما خب حرومه

به جای "بسم الله" زیر لب داد

به نام نامیِ دانشگا آزاد

وقتی که ماشینش خوب راه افتاد

با کنترل به چنجرش پاور داد

ضبطُ روشن کرد اون راننده هه

به گوش رسید صدای خواننده هه

تا اومدم بهش بگم خاموش کن

شرم و حیا کمی ز ریش ما کن

دیدم بابا ، یارو رعایت کرده

الهی شکر ، خواننده هه یه مرده

گفتم ایشالا سی دیه مجازه

وزیر ارشاد دادتش اجازه

نمی دونستم این همون اندیه

کسی چه میدونه مجوز چیه

گذشت و ما چیزی بهش نگفتیم

تا یک دفعه ، انگار چیزی شنفتیم

تِرَک (track ) رو یارو زده بود جلوتر

تا اینکه اومد صدای ِ یه خواهر !

چشاتون ایشالا روز بد نبینه

میگن دانشگاه آزاد دیگه همینه

کاسه ی صبرم دیگه لبریز شدش

آبجیه هم انگاری جو گیر شدش

گفتم داداش بیا و یه لطفی کن

مرام بذار ، ضبتطو خاموش بکن

این کارا آخر عاقبت نداره

یکمی رحم کن به خودت بیچاره

یارو کنف شد ولی از رو نرفت

حرف ما از تو گوشاش تو نرفت

یهویی داد کشید که ها به تو چه

برو بابا ، نده به من گیر بچه

چه مساله هست اگه زن بخونه

کی گفته که این چیزا هم حرومه

بشین بابا ول کن که راحت باشیم

بذار تو حال خودمون خوش باشیم

چرا همش فقط به ما گیر میدین

چرا چیزی به دانشجوها نمی گین

همیشه تو سرویسا ، دانشجوها

هست رو موبایلاشون صدا حمیرا

برا اونایی بریزید پروسه

که شلوار از پاشون داره میفته

دیدی تو دانشگاه چه تیپی میان ؟

موهای سیخ سیخی ، لباس چسبان

دختر ، پسر چه جور دارن می گردن

دست همو گرفتنو می چرخن

برو بابا برس به اعمالتون

حقا نبودید لایق شاهتون

تا اینو گفت منم آمپر چسبوندم

صدام رو از حد بالاتر رسوندم

گفتم اگر راننده دانشگاه هستی

یا که با اونها قرارداد بستی

بنابراین تابع قانون هستی

حق نداری تو بگذاری مهستی

اگر میگی آزادی حالیت میشه

پس این وسط ، آزادی من چی میشه ؟

یا ضبطُ خاموش میکنی عزیز جون

یا من می دونم ، تو و مسئولتون

خلاصه ، جونم بگه براتون

وقتی رسید ماشینمون به میدون

یارو یهو اتوبوس رو نگه داش

گفت علی یارت برو پایین داداش

می خوای بخواه ، نمی خوایم همینه

هر کی بخواد ، حق داره بشینه

گفتم که اصلاً نقل این حرفا نیست

مثل اینکه نفهمیدی کی به کیست

داد کشید و گفت با صدای زیاد

یه بار گفتم داداش عزت زیاد

گفتم بهش فکر می کنی که کشکه ؟

یا فکر کردی سال هفتاد و هشته ؟

لعنت به اون کسایی که اومدن

به نام دین هرکاری خواستن کردن

اشتباه فهمیدین شما جوونا

حق با کیه ، یا که کی بودن اونا

همینی که داداش جونم من میگم

نمی خوای هم تسویه تو بگیرم

خلاصه بگذریم از جر و بحثاش

بگذریم از سکوت دانشجوهاش

راننده هه ضبطُ خاموش نکردش

فقط صداش رو یه نمور کم کردش

عشقی نداره دیگه غیر هایده

مث که نداره امر و نهیی فایده

وقتی رسیدیم در دانشکده

رفتم سراغ مسئولِ کیوسکه

الحمدلله آدم خوبی بود

انگار با ما رفیق جون جونی بود

گفتم آقا یه همچی جریانیه

بگو ببینم رئیس اینجا کیه ؟

گفت که داداش اصلا نباشتت غم

بلا میارم به سرش نه یکم

بردار یه کاغذ بنویس شکایت

تا بدمش به مسئول حراست

کاری کنم برای تو کارسون

عکسو بده ، فردا جنازه بسون

ما چاکر بسیجیها هم هستیم

قربون این بی ترمزا هم هستیم !

خلاصه ما شکایت رو نوشتیم

تو شکایت خیلی چیزا هم گفتیم

حقیقتش اول پشیمون شدم

گفتم بابا ، نرو اِقد تند توهم

شاید یارو با نامزدش بحث کرده

بعد سرتو ، خودش رو خالی کرده

وقتی که پرسیدم از اون مسئوله

گفت نه بابا ، یارو همینجوریه

می گفت یارو وضعش خیلی خرابه

خودش میگه  دشمن با انقلابه

گذشت و ما اون روز کلاس نرفتیم

خود رو برای یارو الاف کردیم

نمی دونم بلا سرش آوردن

یا برا ما بازی درآوردن

آخه دیگه تا کی باید صبر کنیم ؟

سکوت زکار مردم شهر کنیم ؟

کی بخونیم خطبه ی شقشقیه ؟

تا کی باید پیشه کنیم تقیه ؟

خلاصه بگذریم ز چرت و پرتا

نمیدونم داره فایده این حرفا ؟

یکی میگفت چقدر تو تندرو هستی

چه فرقی داره اندی و مهستی

گذشت اون تفکرای قدیم

تفکرای دهه ی شصت و نیم

الان با این کارا که تو می کنی

برچسب امل به خودت می زنی

باید که صحبت کنی از اصلاحات

تا که بیان مردم تو انتخابات

اگر که حرفت رو می خوای گوش کنن

باید ببینی چی چیا ارزشن

یا فوتبالیست بشی یا اصلاح طلب

آره داداش ایناست اصل مطلب

اگر شدی هر دوتاشم چه بهتر

نشد ، باید دم نزنی ز رهبر

یا راه بازیگری رو پیشه کن

یا رپ بخون توی دلا ریشه کن

دنیا عوض شده امین کجایی ؟

هنوز می خوای از جنگ بگی خدایی ؟

اسم شهید رو برا چی میاری ؟

گوش میکنه کسی به حرف واهی ؟ ! . . .

این حرفا دیگه همه تکراریه

به ما چه جای شهدا خالیه

گفته باشم داداش نگی نگفتی

بپا که توی چاه داری میفتی

به هر صورت از ما به تو نصیحت

نه کینه داریم و نه خبث طینت

بیا بیرون از فکر این شهادت

رهایی شو ز بند این اسارت

حرفاشو گفت و طعنه هاش رو زدش

رد کردم این حرفارو ، صد درصدش

هرچی نگاه کرد ، ندادم جوابش

دیدم که زائل شده کامل عقلش

دل خوش بودیم به حال و احوالمون

مارو که با کیا میشیم بیس ملیون !

خدایی بسه دیگه خیلی دیر شد

جوونیمونم با این حرفا پیر شد

فقط بگم این جمله ی آخرو

لب کلام ، نتیجه ی قصه رو

چقد بگم دوباره این حرفا رو

تمام درد و غم های رهبرو

خلاصه این ایران و فسق و عصیان

هل من معینٍ ، یا صاحب زمان