بسمه تعالی

 

 

گفتمش دل میخری ؟ پرسید چند ؟

گفتمش دل مال تو ‍، تنها بخند .

خنده کرد و دل ز دستانم ربود

تا به خود بازآمدم او رفته بود

                                      دل ز دستش بر زمین افتاده بود

 

" جا پایش روی دل جا مانده بود "

 

       چند وقت پیش رفتم پیشش گلگی کردم گفتم فلانی یادته چقدر دم از رفاقت می زدی ، یادته می گفتی رفاقتی خوبه که هر دو تا رفیق تا آخرش با هم باشند و نه تنها تا آخرش با هم باشند ، بلکه همه جاش با هم باشند ، بعد گفتی که همیشه خالص بودن همه رفاقتها آخرش معلوم می شه ، یادته همون موقع با هم قرار گذاشتیم دوتا رفیق واقعی برا هم باشیم ، حالا دیدی ، دیدی بالاخره به آخرش رسیدیم و آخرش همه چیز معلوم شد ، مارو باش که دلمون خوش بود رفیق پیدا کردیم ، حالا این همه دم از رفـاقـت زدن کجـا و رفیق نیمه راه شدن کجا  ؟ ! ! . . .

       توی این لحظه بود که ناخودآگاه سرم رو آوردم بالا و چشمم افتاد به عکسش یه لحظه احساس کردم نگاهش با دفعه های دیگه فرق کرد و بهم گفت از همین حرفات میشه فهمید که زدی زیر رفاقتت و معنی درسته رفاقت رو نفهمیدی بعد بهم گفت رفاقت اگه رفاقته واقعی باشه ، هر دو رفیق رو به مقصد می رسونه و مقصد رفاقت هم باید چیزی باشه که خدا تعیین کرده یعنی رسیدن به کمال . حالا درون خودت بسنج ببین چند درصد رفاقتت با من به خاطر رسیدن به این هدف بوده ؟ ! . . .

 سرم رو انداختم پایین ، بعد احساس کردم بهم گفت فلانی ما باهم رفیق بودیم اما در راه رفاقتمون تو خیلی یواش می رفتی و من یه کم تند تر از تو می رفتم ، کمکم که گذشت فاصلمون زیاد شد و یه وقت تو به خـودت اومدی و نگـاه کردی دیدی فاصلمون خیلی زیاد شده ،  اما به جای اینکه سرعتت رو زیاد کنی تا برسی ، نا امید شدی و همون جا ایستادی ! این شد که یه دفعه احساس کردی جا موندی و دیگه توان رسیدن نداری . حالا خودت قضاوت کن ، رفیق نیمه راه کیه ؟ اونی که وسط راه می ایسته ، یا کسی که کماکان راه رو ادامه میده تا به مقصد برسه ؟ ! . . . خیلی دلم گرفت ، دیدم حق با اونه .

       یادمه یه دفعه بهم گفتی دوست دارم شهید بشم تو رو خدا برام دعا کن ، گفتم کی از شهادت بدش میاد ولی کو ؟ کجا ؟ کی ؟ ، یه نگاهی بهم کـردی و گفتی اگـه خـدا بـخـواد می شه ، گفتم : اونکه البته ولی مگر اینکه آمریکا هوس حمله به سرش بزنه و دوباره باب شهادت باز بشه . یه خنده معنی داری بهم کردی و گفتی شهادت مگه همش توی جهاد فیزیکی اتفاق می افته ؟ ! شهادت یعنی کشته شدن در راه خدا ، یعنی اگر تو هر کاری رو که می خوای انجام بدی برای خدا و در راه رضای خدا باشه ، مطمئن باش که هر اتفاقی در این راه برات بیفته شهید محسوب میشی ! بعد گفتی خدا انشاءالله هر دومون رو باهم شهید کنه ، و من فقط گفتم : انشاءالله ! ! . . .

       حالا تو رفتی و به آرزوت رسیدی ولی ما جاموندیم . اما می خوام بهت بگم اگر من مرد نبودم و توی راه رفاقت کم آوردم ، اگر مرد نبودم که بتونم به مقصد برسم ، اگر مرد نبودم و نتونستم به قول رفاقتمون وفادار بمونم ، تو مرد باش و عمل کن به اون قولی که موقع غسل دادن وقتی پیشونیت رو می بوسیدم ازت گرفتم ، می دونم حالا که از بند دنیا رهـا شدی و  می تونی باطن همه چیز رو ببینی ، قطعا اگر یـه کم محبت من توی دلت بوده حالا از بین رفته ، چون به باطن من پی بردی و می دونی چقدر وضعم خرابه . اما به خاطر همین محبتی که از تو در دل من به جا مونده ، بیا و به قولت عمل کن :

 

(( محمد ، تو رو خدا روز قیامت شفاعتم کن ))

 

ای دل اگر از تبار عشقی/  از هستی خود مهاجرت کن

چون چلچله های پر شکسته/پرواز به سوی آخرت کن

آنجا که خدا خدای دلهاست/آنجا که بهارجاودانی است

آنجا که تبسم شهیدان / همرنگ نگاه آسمانی است

آنجا که شهید عرش دارد