زائر شدم ، نسیم صدای مرا گرفت
از دستم التماس دعای مرا گرفت

یک شب کنار پنجره فولاد مادرم
آنقدر گریه کرد تا شفای مرا گرفت

یک پارچه گره زده تا سالهای سال
سهمیه ی امام رضای مرا گرفت

صحن تو ، آسمان تو ، گنبد طلای تو
حتی مجال کرب و بلای مرا گرفت

ایمان نداشتم که ضمانت کنی مرا
تا اینکه آهو آمد و جای مرا گرفت