بسم الله القاصم الجبّارین

بسم الله القاصم الجبّارین

اینجا روایت جاماندن از حقیقت نیست ، حتی روایت حقیقت یک جا مانده هم نیست ، اینجا روایت جامانده ای حقیقی است

شهادت . . . همه آرزومه . . .

آرزو دارم،

اگر لایقش شدم،

روزی از روزهای قشنگ خدا،

خـانه‌مان به حضورش روشـن شود،

پدر گریانم را در آغـوش بگیرد،

فرزندم را پدرانه نــوازش کند،

همسرم چـفیه‌اش را به تبرک بگیرد،

پدر، مادر، همسر و فرزندم،

از این قرآن‌های زیبا،

با دست نوشته‌ای در صفحه‌ی اول هدیه بگیرند،

از مـــــردی که در زمان غیبت، سربازی‌اش، سربازی امام زمان(عج) است.

و صد البته، آرزو بر جوانان عیب نیست...

اللهم الرزقنا توفیق الشهاده فی سبیلک . . .

.

.

.

یا حق . . .

 

پ.ن :

البته این پست با اجازه همسرم است . . . !

+ جا مانده ; ۳:٤۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳ بهمن ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()   

بازگشت سردار . . .

چندی پیش مقاله ای از برادر حسین علایی در روزنامه اطلاعات منتشر شد که حقیقتا بعد از خواندن آن بسیار ناراحت شدم .

باتوجه به اینکه از مدتها پیش (قبل از فتنه) سردار علایی را از نزدیک می شناختیم و گهگاهی سلام و علیکی و ... متاسفانه در ایام انتخابات و کمی پس از آن وقتی با ایشان صحبت می کردیم از صحبتهایشان بوی دوپهلو بودن و عدم شفاف سازی به مشام می رسید . اما پس از گذشت زمان (علی الخصوص حرکت تاریخی 9 دی) اگرچه در صحبتها ایشان موضع سکوت را پیش گرفته بودند لکن حضورشان برای اقامه نماز در مسجدی که امام جماعت و اهالیش از حزب اللهی ها و انقلابی های سفت و سخت بودند ، تا حدودی این تصور را در ذهن پدید آورده بود که ایشان به مواضع انقلابی خود بازگشته اند .

علی ای حال متاسفانه (یا خوشبختانه) نوشتن مقاله "19 دی از نگاه دیگر" توسط ایشان در روزنامه اطلاعات با توجه به پیش زمینه ذهنی نسبت به مواضع پیشینشان ، تصورات و برداشت هایی را در ذهن مخاطب پدید می آورد که اثرات آن را در هجمه ی رسانه ها و افراد انقلابی می توان مشاهده نمود. پرواضح است وقتی مقاله ای چنان دو پهلو از سوی افرادی وابسته به نظام نوشته می شود که مصداقش دقیق معلوم نیست ، قضاوت های افراد بر اساس پیشینه نویسنده انجام می شود .

بهر روی خوشبختانه سردار علایی نسبت به این هجمه ها واکنش نشان داده و آنچه علی الظاهر نمایان است پایبندی ایشان به نظام(به گفته خودشان) همچنان ادامه دارد . ما نیز این اتفاق را به فال نیک می گیریم و گفتار ایشان را به عنوان سندی مصدق اعتقادات قلبی اشان قبول می کنیم. و نیز دعا می کنیم که انشالله همینطور باشد.

و صدالبته این نکته را هم متذکر خواهیم شد که در راه دفاع از ولیمان و حفظ نظام جمهوری اسلامی و پایبندی به آرمانهای انقلاب تا آخرین قطره خون در برابر هرشخص معاندی قدعلم خواهیم کرد اگرچه آن شخص از عزیزترینانمان باشد .

لبیک یا خامنه ای(مد)

پی نوشت :

1- شخصا معتقدم این برداشت ها و هجمه ها علیه مقاله مذکور باید وجود می داشت و صورت می گرفت ، چرا که اگر نبود سردار مجبور به تصریح موضع نمی شد .

2- لینک مطالب و هجمه ها (صرفا جهت اطلاع) :

"رشیدی مطلق"‌های عصر امام خامنه‌ای(مد)

نامه 12 فرمانده دفاع مقدس خطاب به حسین علایی

آقای علایی عبرت گرفتیم و تو خود مایه عبرت ما شدی!

نقدی بر مقاله حسین علایی

سردار بیدار شو! کنار فرزند داریوش همایون ایستاده‌ای

توضیحات جدید سردار

+ جا مانده ; ۱:٤٥ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()   

ما ادرئک ما 9 دی

9 دی در کلام امام خامنه ای(مد)

سالروز نه دی است و لازم میدانیم بروز کنیم لکن هرچه فکر کردم حجتی بالاتر از همان مطالبی که پارسال در   این پست   گفته شد برای حماسه بودن 9 دی نیافتم ، فلذا همان مطلب را دوباره بازگو می کنم :

 

نمک حوصله تا کی به دل ریش زدن      /     سر غم بر در و دیوار دل خویش زدن

حقیقتا تحلیل و درک واقعه نه دی بسی سخت است . حتی اگر  دو سال از واقعه گذشته باشد و به قول حسین قدیانی "و ما ادرئک ما 9 دی"  و تو چه می دانی که 9 دی چیست !

آری نمی توان درک کرد ؛ شاید عده ای این چیزها برایشان غیر قابل باور باشد ؛ اما اینها چیزی جز حقیقت نیست . چطور می توان درک کرد احساس نوجوانی 12 ساله را وقتی هنگام راهی شدن به راهپیمایی از مادر خود سوال می کند ، مادر اگر من شهید شدم ، شما چه می کنید ؟ !

اگر شما به جای آن مادر بودید جواب فرزندتان را چه می دادید ؟

به جرات می توانم بگویم تمام کسانی که در راهپیمایی نه دی شرکت کردند (خاصه در تهران) با تمام وجود از جان خویش در راه جمهوری اسلامی گذشته بودند . یادم هست وقتی متوجه شدم قرار است مادرم به همراه برادر کوچکم به این راهپیمایی بروند ، دلم برایشان به شور افتاد و پیش خودم فکر می کردم ، چه لزومی دارد در زمان و مکانی که احتمال درگیری است مادرها و بچه ها -که قدرت دفاع از خودشان کمتر است- نیز حضور داشته باشند ! (دلیل این دلشوره نیز چیزی نیست جز احتمال درگیری شدید در آن زمان و مکان)

و این خود گواهی است برای اثبات ادعایم و گواه تر آن سوال برادر 12 ساله ام از مادرم است . و آیا انگیزه اینها جز برای حفظ جمهوری اسلامی و جز عشق به ولایت فقیه است ؟ و چه زیباست وقتی می نگری که جمهوری اسلامی چقدر فدایی دارد .

تا بسیجی به تن زخمی خود جان دارد    /    مرز اسلام در این ملک نگهبان دارد

تا بسیج است علی یکه و تنها نشود            /        بسته ی فتنه انواع رسنها نشود

شاید عده ای وقتی امام خامنه ای(مد) بعد از واقعه 9 دی فرمودند این روز در تاریخ ثبت شد ، نتوانستند بفهمند و چه بسا به سخره گرفتند . ولیکن بعد از گذشت دو سال از واقعه به وضوح می توان دلیل آن صحبت حضرت ماه را (حداقل شاید به مقدار کمی) درک کرد .

پی نوشت :

روزها دل طلب روز “۹ دی” می کرد / جان هوای می “ساندیس” و لب “نی” می کرد‏

هر ستاره که در این بادیه ، مه پیما بود / چهارشنبه ، هوس عشق پیاپی می کرد

 

بعد نوشت :

امام خامنه ای(مد) : مطمئن باشید که روز نهم دىِ امسال هم در تاریخ ماند؛ این هم یک روز متمایزى شد. شاید به یک معنا بشود گفت که در شرائط کنونى - که شرائط غبارآلودگىِ فضاست - این حرکت مردم اهمیت مضاعفى داشت؛ کار بزرگى بود. هرچه انسان در اطراف این قضایا فکر میکند، دست خداى متعال را، دست قدرت را، روح ولایت را، روح حسین بن على (علیه السّلام) را مى‌‌‌بیند. این کارها کارهائى نیست که با اراده‌‌‌‌ى امثال ما انجام بگیرد؛ این کار خداست، این دست قدرت الهى است؛ همان طور که امام در یک موقعیت حساسى - که من بارها این را نقل کرده‌‌‌‌ام - به بنده فرمودند: «من در تمام این مدت، دست قدرت الهى را در پشت این قضایا دیدم». درست دید آن مرد نافذِ بابصیرت، آن مرد خدا

+ جا مانده ; ٢:۱۱ ‎ب.ظ ; جمعه ٩ دی ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()   

سرنوشت طرحی که . . . معدوم ماند . . .

حدود بیش از 8 ماه و اندی پیش طرحی شامل پنج صفحه خدمت تنی چند از مسئولین شهر و استان ارائه شد ، که سه صفحه ابتدایی آن علاوه بر گلایه مندی از عدم توجه مسئولین به این امر ، خود دلایلی متقن بر لزوم اجرای طرحِ ارائه شده بود .

اما قضیه چه بود :

چند وقتی است (قبل از ایام عید90 ) شاهد نصب تابلوهای جدید اسامی و راهنمای خیابانها در سطح شهر هستیم که انصافا کار خوب و جدیدی بود چرا که ضعف در این مقوله از مدتها پیش در شیراز به طور محسوس قابل لمس بود . همین امر توجه ما را به تابلوهای در سطح شهر معطوف کرد به گونه ای که کم کم متوجه پدیده ای عجیب در بین آنها شدیم و آن چیزی نبود جز حذف تدریجی پیشوند زیبای شهید از اسامی خیابانهایی که به نام شهدا مزین شده اند .

همین شد که درصدد شدیم نامه ای خطاب به مسئولین نوشته و آنها را متوجه این غفلت کنیم لکن ادعای ما این بود که متاسفانه برخی مطالب پس از 32 سال هنوز در فرهنگ مردم جا نیفتاده و تاسف بارتر اینکه حتی مذهبی های ما نیز به این گونه موارد توجهی ندارند و علت عمده آن را در عدم توجه و یا غفلت مسئولین می توان نام برد . و مصداق بارز آن همین حذف نام شهید حداقل از ظاهر شهر است که نتیجه اش حذف تدریجی این نامها از زندگی عادی مردم می باشد . ( البته بنا را بر غفلت مسئولین گذاشتیم نه عامدانه بودن آن ! )

بهر روی طرحی را برای برون رفت از این معضل ( حذف شدن تدریجی نام شهدا ) به مسئولین ارائه کردیم مبنی بر مصور کردن تابلوی خیابانهایی که به نام شهداست ، به عکس آن شهید . این طرح شامل اهداف و تاثیرات آن و همراه با جزئیات فراوانی به صورت مکتوب بود . (راستی چرا باید شاهد تعداد کثیر بلیبورد های تبلیغاتی با ژست های مختلف بازیگران در سر چهارراه ها و میادین شهر باشیم اما عده ای از شهروندان چهره ی صاحب نام معروفترین بلوار شهرشان (شهید چمران) را نشناسند ...)

تنها نتیجه ای که ارائه این طرح به مسئولین ، در برداشته است را می توانید به صورت مصور در ادامه مطلب مشاهده کنید ؛ قضاوتش هم با خودتان . لیکن ما مکلف به وظیفه هستیم نه نتیجه .

حکایتش این است :  

    گفتم : می دانی یا علی یعنی چه ؟  . . . از جا برخاست !

........... تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل !

 

لازم نوشت :

1 – طرح مذکور در فروردین ماه 1390 همراه با گلچینی از عکسهای مربوطه خدمت چند تن از مسئولین شهر ( مشاور استاندار ،  شهردار شیراز ، فرماندار سابق و . . . ) ارائه شد . هرکس مایل بود می تواند با ذکر ایمیل فایل طرح را با جزئیاتش دریافت کند . (البته پس از بررسی)

2 – این طرح بیشتر از همه به شهرداری مربوط است . اما به دلایلی - از جمله اینکه شاید برخی دغدغه هایشان نسبت به این مسائل بیشتر باشد – به عنوان یک طرح فرهنگی به برخی دیگر هم ارائه شد. از طرفی هم بنا نیست به هر قیمتی راضی به اجرای طرح باشیم فلذا به جای برخی افراد صلاح دیدیم با زیر مجموعه آنها درمیان گذاریم  !

3 – در ابتدای امر تصورمان بر غفلت مسئولین بود لیکن با گذشت بیش از 8 ماه از ارائه طرح و همچنین با توجه به اینکه نصب تابلوهای جدید در سطح شهر کماکان ادامه دارد ، متاسفانه شاهد هستیم قریب به اتفاق تابلوهای جدید (که حتی بعد از این قضیه نصب شده اند) از نوشتن نام شهید در آنها سرباز زده شده است . (مثل تابلوهای جدیدی که در پل معالی آباد- فلکه قصردشت – پل یادگار امام و ... نصب شده اند) با این حساب بر ما مسجل شده که ظاهرا از سوی عده ای این کار عمدی است .

4- خیابانهایی نیز وجود دارند که تابلوی آنها در یک سر خیابان پیشوند شهید دارد ، اما در سر دیگر (که تابلوی آن عوض شده) پیشوند شهید از نام آنها حذف شده است مانند : خیابان شهید فلاحی ، شهید جهان آرا و حتی شهدای رهپویان وصال ... !

 

این مطلب در :

شیرازه 

حزب الله شیراز

رکنی نیوز

روایت

ادامه مطلب
+ جا مانده ; ٩:٥٧ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()   

این روزها . . .

شب ها از ساعت 9 ضبط برنامه شروع می شد و تا 4 صبح ادامه داشت برای هر 7 نفرشان خیلی سخت بود . 3 تایشان که بچه مدرسه ای بودند و باید صبح به مدرسه می رفتند . بقیه اشان هم که درگیر نمایشگاه هفته دفاع مقدس بودند فلذا تقریبا ساعت 11 که نمایشگاه تمام می شد ، خسته و خرد تازه باید می رفتند حافظیه .

از همان ابتدای کار چفیه بر دوش در محیط حافظیه رفت و آمد داشت . حداقل به این دلیل که همه افراد کم کم پیش زمینه ای نسبت به این عمل داشته باشند گرچه با این کار انگشت نما بود لکن هدفش چیز دیگری بود . بالاخره نوبتش رسید . وقتی شخص دکتر اسمش را صدا زد و دعوتش کرد برای ضبط برنامه ، همزمان تاکید کرد که چفیه را از گردنش بردارد . لکن پس از قریب به 20 دقیقه جنجال و بحث و پس از پافشاری او بر این موضوع(همراه با دلایل و استدلال های منطقی اش) در آخر موفق به کسب رضایت از دکتر و دست اندرکاران مجموعه شد . بگذریم از اینکه در آخر برنامه و در شمارش امتیازها به طور عجیبی اشتباهاتی صورت گرفته بود و باعث شد که موفق به راهیابی به مرحله بعد نشود لکن این مقوله شخصا برایش اهمیت نداشت چرا که هدفش از همان 8 ماه پیش که قصد شرکت در برنامه را کرد ، همین(شرکت در برنامه با چفیه) بود و خوشحال بود که به هدف خود رسیده و در توان خود توانسته ترویجی از تفکر و حضور بسیجی داشته باشد .

پ.ن :

1- این روزها چشم به شبکه هفت تلوزیونم . . . ساعت 10 شب . . . کمکم وقتش رسیده . . .

2- حرفم این بود : 1- شخص اول این مملکت هر زمان در جلوی دوربین ظاهر می شود چفیه بر دوش است و این بزرگترین سند برای من است در جواب عکس العمل آنها 2- در جوابشان پیرامون این حرف که نمی خواهیم برنامه را اعتقادی کنیم ، گفتم : پس دخترانی که با چادر در برنامه شرکت می کنند چون بر مبنای اعتقادشان است باید مانع آنها شوید . . . !

3- سه نفر از بچه ها را اصلا شرکت ندادند . . . نمی دانم چرا . . .

+ جا مانده ; ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()