بسم الله القاصم الجبّارین
اینجا روایت جامانده ای حقیقی است . . .

چندی پیش هنگام مشاهده اخبار از تلویزیون مصاحبه آقای علی کریمی پس از باخت پرسپولیس علیه الهلال را دیدم ، که ایشان در اوج عصبانیت اشکال کار تیم خود را از خبرنگار جویا می شد . هرچند اهل ورزش فوتبال آن هم از پشت شیشه تلویزیون نیستم و شاید تخصصی در این زمینه هم نداشته باشم لکن یک اصل را خوب می دانم که به نظرم می رسد قریب به اتفاق مشکلات نه تنها تیم پرسپولیس بلکه اکثر دیگر تیمهای فوتبال کشورمان به همان اصل بر می گردد .

یاد دارم چندین سال پیش یکی از بازیکن های معروف همین تیم به نام آقای انصاریان( که در آن زمان موهای بلند و قیافه ای آنکادر کرده داشت) در برهه ای دچار ضعف و افت تکنیکی در چندین بازی پی در پی شده بود ، به طوری که تمامی طرفداران و مربیان و مسئولین باشگاه دچار نارضایتی نسبت به ایشان شده بودند و این امر در رسانه ها نیز جنجال به پا کرده بود . در همان زمان شبکه خبر در مصاحبه ای تلفنی با آقای غلام پیروانی نظر ایشان را در این مورد جویا شد و از وی پرسید اگر شما به جای مربی تیم بودید با این بازیکن چه می کردید ؟ آقای پیروانی در جواب مجری برنامه ، بدون مقدمه و صریح گفت : "اولین کاری که می کردم به آقای انصاریان اجبار می کردم موهای خود را کوتاه کند !"
مجری برنامه که نمی توانست ارتباط این مسئله را با اصل قضیه هضم کند با تعجب و حیرت فراوان توضیحات بیشتری از این مربی درخواست کرد . آقای غلام پیروانی هم با همان لهجه زیبا و شیرین خود گفت : "ببینید آقای فلانی بازیکنی که به دنبال قر و فر خودش باشه و هر دفعه سانتی مانتال بیاد تو زمین به درد نمی خوره !*"

این حرف غلام پیروانی از همان زمان در ذهن من ماند و الان باخودم فکر می کنم که ای کاش امروزه فوتبالیست های ما به همان سطح اکتفا کرده و فقط به فکر قر و فر خود می بودند . متاسفانه در سالهای اخیر به وضوح شاهد آن هستیم که انواع فسادهای اخلاقی در بین برخی فوتبالیستها و باشگاه های کشورمان رو به رشد بوده و این امر انقدر رواج دارد که انگار دیگر به امری طبیعی برای همه تبدیل شده است  . به نظر می رسد واقعیت این باشد که متاسفانه ما می خواهیم به سبک غربی ها اما با قواعد خودمان فوتبال را اداره کنیم و پر واضح است که این امکان پذیر نخواهد بود .

مشخصا فاصله گرفتن از دستورات الهی در هرکاری موجب غفلت و فراموشی افراد از هدف زندگی و خارج شدن از مسیر تکامل بشری می شود .

به عقیده نگارنده فوتبال امروز کشور دچار این ضعف(بخوانید بحران) شده است و مادامی که فوتبالیست های ما الگوهای خود را انسانهای لامذهب غربی قرار داده باشند روز به روز پسرفت خواهیم کرد .

 

* نقل به مضمون

پ.ن :

1- قصد آسیب شناسی نداشتم  به دلایل عدم تخصص و حوصله !

2- با وارد شدن انسانهای با سابقه خوب به فوتبال مخالف نیستم لکن به نظرم آقای رویانیان اشتباه بزرگی مرتکب شد . شاید اگر به جای تیم پرسپولیس تیم دیگری انتخاب کرده بود قضیه قابل هضم  بود

3- اگر مابقی مربیان فوتبال هم اخلاق غلام پیروانی را داشتند که حتی تمرین های خود را با دعا و توسل آغاز کنند(مداحی کردنشان پیش کش) شاید وضعیت فوتبال امروز ما اینگونه نبود

4- گاهی اوقات احساس می کنم فوتبال امروز کشورمان جز ننگ ارمغانی برایمان نداشته است!

[ سه‌شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ ] [ جا مانده ] [ نظرات () ]

 

قلم نقشی از داغ زهرا بزن          /        بنفشه به دامان صحرا بزن

بزن پرده در پرده نقشی کبود        /        ز خاکستر و شعله و خشم و دود

بکش از سر درد یک ریسمان         /       که بستند بر گردن آسمان

کدام آسمان ؟ آنکه بر عدل و داد     /       ازل تا ابد تیغ بازو گشاد

قلم زخم دل تازه کن با نمک           /       بگو قصه غصب باغ فدک

که حق نمک را به جای آوری          /       تو در محضر حضرت داوری

زخون دل و اشک و داغ جگر          /        بکش ماه را بین دیوار و در

حدیثی ز شام غریبان بگو             /        ز گل های سردر گریبان بگو

که آوای بی مادری سر کنیم          /       گلو را ز خون جگر ، ترکنیم

کنون کین عطش می گدازد مرا       /       چه جز سوختن چاره سازد مرا

هلا مطربا نوحه ای ساز کن            /      پر مرغ اشک مرا باز کن

به مضراب خشم و به تار خروش      /      بدر پرده گوش پشمینه پوش

بزن مطربا زخمه بر سیم عود          /      که شد سینه از داغ زهرا کبود

گهی شور و ماهور و گاهی سه گاه   /    خروشان تر از نیل در نور ماه

سزد گه ز زهرا حکایت کنی             /     ز داغش به دریا شکایت کنی

بخوان نوحه چون نوح در زیر وبم         /     در این بحر مواج پر پیچ و خم

که از دست توفان رهایم کنی           /     به گرداب غم ناخدایم کنی

در این پرده یک دم خموشی مکن      /     به دریادلان کم فروشی مکن

 

پ.ن :

- بده رخصت که گویم شرح غم را    /    مصیبت های زهرا مادرم را

- شعر از سردار قبیله شعر شیعه . . .

[ شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ ] [ جا مانده ] [ نظرات () ]

مبندید بر دیدگان راه را             /         ببینید مرد دل آگاه را

کسی را که عزمش چو پولاد بود   /     پر از ذکر و تسبیح و فریاد بود

سرش را به تیغ ولایت سپرد      /      دو صو آه و افسوس ما را نبرد

دلش رنگ بی رنگی کردگار         /      به عزم رسیدن به حق بی قرار

به اسرار پرواز آگاه بود            /          کزین خاکدان سوی حق پرگشود

به هنگامه ی رزم اهل قلم       /        چو او کم بود مرد ثابت قدم

که او سیدی رند و آزاده بود         /         زتقدیر در غربت افتاده بود

اجل تیغ بر سینه او گشود          /         خدا ، رو بر آئینه او گشود

که بود آن خدایی یل رادمرد         /         پیام آور عرصه های نبرد

ندانستم این آهنین مرد کیست     /      که چشم ولایت به سوگش گریست

کدامین قلم می توان گفتنش          /     ز آرامشش ، در برآشفتنش

زبان شعله ، فرهیخته ، استوار       /      ستیهنده ، بالنده ، امیدوار

مصیبت کش و در مصائب صبور       /    تقلا ، تکاپو ، ترنم ، عبور

تشرف ، تشرع ، تضرع ، نیاز         /    توکل ، توسل ، توجه ، نماز

شریعت ، طریقت ، حقیقت ، معاد   /    عنایت ، ولایت ، رضایت ، جهاد

تامل ، تحمل ، تحول ، کلام         /       تفاهم ، تلاطم ، تهاجم ، قیام

ترحم ، تظلم ، تکلم ، تپش       /      تقدس ، تفحص ، تشخص ، منش

اشارت ، بشارت ، نظارت ، سفر    /    سیادت ، سعادت ، شهادت ، ظفر

الا روح طوفانی مرتضی      /       سلیمان تسلیم امر قضا

از آن دم که در خون شنا کرده ای   /    مرا با جنون آشنا کرده ای

جنون را به حیرت درآمیختی    /    قلم را ز غیرت برانگیختی

بگو نسبتت با شهیدان چه بود  /  که مرغ دلت سویشان پرگشود

ببخشای اگر از تو دم می زنم   /    و یا در حریمت قدم می زنم

برآنم که درک ولایت کنم       /      مبادا که ترک ولایت کنم

کنون خالی از عجب و خودبینی ام  /  پر از سکر آوای آوینی ام

 

پ.ن :

1- خدا درجاتش را متعالی کند ، انگار بعد از بیست سال صحبتهایش برایمان ترجمه عملی می شود . . .

2- رهبر انقلاب در مراسم تشییع شهید آوینی

3- شعر از شاعر دلسوخته اهل بیت ، مرحوم حاج محمدرضا آقاسی

[ یکشنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٥:۱٠ ‎ب.ظ ] [ جا مانده ] [ نظرات () ]

برادر محسن . . . سلام . . .

حقیقتش را بخواهید اینکه می گویم برادر محسن برایم بسیار ثقیل است اما من باب اینکه همواره دوست داشته ام شخصیت شما همان برادر محسن زمان جنگ باقی می ماند ، با این لفظ صدایتان می کنم

هرچند معتقدم خواندن صحبت های شما در 3 روز اخیر خود بیانی واضح از شخصیت شما برای هرکسی است لکن صحبت های اخیر شما اینقدر به امثال اینجانب فشار آورد که نمی توانستم سکوت را در برابر آن متحمل شوم

برادر محسن . . .

هرچند صحبت های شما را در دانشگاه علامه ، روز شنبه در سایت منتصبتان مطالعه نمودم و با وجود اینکه به نظر حقیر حرف های قابل انتقاد در آن بسیار وجود داشت اما ترجیح دادم حرف های خود را فرو خورده و به حساب روش پیشین شما در نطق های گذشته اتان بگذارم . لکن صحبت های اخیر شما در روز دوشنبه در دانشگاه علم و صنعت چنان برآشفته ام نمود که مصالحه آمیزترین کار نگاشتن این وجیزه شد

برادر محسن . . .

از اینکه این صحبتها در آستانه انتخابات مجلس نهم است چشم پوشی می کنیم ، از اینکه گفته اید "این حرف که ما همیشه در تحریم بوده ایم درست نیست" نیز می گذریم ، (هرچند این گفته خود متناقض با صحبتهای حضرت آقاست×) ، از اینکه گفته اید شانزده سال تنش زدایی و فرصت برای تنفس در مقابله با استکبار در دوران هاشمی و خاتمی مورد تائید نظام و حضرت آقا بوده نیز خواهیم گذشت ، اما حقیقتش را بخواهید دو نکته در صحبت های شما راجع به وقایع انتخابات 88 خون ما را بجوش آورد:

1- شما لطف نموده و فرمودید رخدادهای پس از انتخابات 88 هفت ماه به طول انجامید ولی می توانستیم آن را یک ماهه مدیریت کنیم

2- در صحبتهای دیگری نیز فرمودید تنها یک گروه از اصول گرایان با منطق، تدبیر و شجاعت در مقابله با فتنه ایستادگی کردند که خود و همه دوستانم را از این گروه می دانم و اینها همان اصولگرایان واقعی هستند

 برادر محسن . . .

ناراحتی و برآشفتگی اینجانب از عدم صحت مطالب گفته شده نیست بلکه مطرح شدن این بحث از جانب شخصی مثل شما برایم بسی سنگین است !

لذا تحلیل و نقد بر این گفته ها را در این چند سوال خلاصه می کنم . . .

برادر محسن . . .

قائله فتنه بالاخره بعد از هفت ماه خوابید اما توسط چه کسی ؟

به نظر خودتان آیا به اندازه یک بچه 5 ساله ی شرکت کننده در راهپیمایی 9 دی در مرگ فتنه تاثیرگذار بوده اید ؟

در این مدت حضرت آقا حتی یک سخنرانی نداشتند که در آن راجع به فتنه سخن نگویند و همیشه تاکید بر روشنگری توسط خواص داشته اند، روشنگریتان در این مدت کی و کجا بود؟

چه شده که مابین ساکنین و کاسبین فتنه خود را جزو کسانی می دانید که با تدبیر و شجاعت در مقابل فتنه ایستادگی کردند ؟

برادر محسن . . .

راستش را بخواهید از همان انتخابات 88 علی الخصوص در تبلیغات انتخاباتی و مناظره های شما نکته ای اینحانب را آزار می داد و آن تعدد استفاده از کلمه ساده ،‌ حقیر ، کوچک اما پر مفهوم "من" توسط شما بود .

در این راستا همه عملکرد های شما در باب فتنه 88 شاید برایم قابل هضم باشد لکن نامه ای را که شما خطاب به امام خامنه ای درباب مصالحه با موسوی پس از حادثه تاریخی 9 دی و بیانیه کریه میرحسین ، نگاشتید ، فراموش نخواهم کرد و آن را فقط و فقط مبین یک مطلب می دانم که توسط شما فریاد زده میشد و آن اینکه :

"من از همه بیشتر می فهمم حتی از ..."

 

پ.ن :

- نمی دانم شاید تمام صحبتها من باب تخلیه فشارهای درونی باشد

- آقای رضایی را فردی شجاع و با اعتمادبه نفس می دانم چرا که با وجود اینکه به نظر حقیر در همراهی فتنه مشارکت داشته است خود را از ایستادگان در برابر فتنه معرفی می کند

- صحبتهای حضرت آقا در دیدار با کارآفرینان :

"...البته تحریم براى ما جدید نیست، ما سى سال است تو تحریمیم ..."

- محسن رضایی در دانشگاه علامه طباطبایی

- محسن رضایی در دانشگاه علم و صنعت

[ دوشنبه ۱ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ ] [ جا مانده ] [ نظرات () ]

آرزو دارم،

اگر لایقش شدم،

روزی از روزهای قشنگ خدا،

خـانه‌مان به حضورش روشـن شود،

پدر گریانم را در آغـوش بگیرد،

فرزندم را پدرانه نــوازش کند،

همسرم چـفیه‌اش را به تبرک بگیرد،

پدر، مادر، همسر و فرزندم،

از این قرآن‌های زیبا،

با دست نوشته‌ای در صفحه‌ی اول هدیه بگیرند،

از مـــــردی که در زمان غیبت، سربازی‌اش، سربازی امام زمان(عج) است.

و صد البته، آرزو بر جوانان عیب نیست...

اللهم الرزقنا توفیق الشهاده فی سبیلک . . .

.

.

.

یا حق . . .

 

پ.ن :

البته این پست با اجازه همسرم است . . . !

[ دوشنبه ۳ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۳:٤۱ ‎ب.ظ ] [ جا مانده ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

نمی دانم چه هستم هر چه هستم / قلم چون تیغ می رقصد به دستم / نه دعبل نه فرزدق نه کمیتم / ولیکن خاک پای اهل بیتم